یادداشت پیشِرو، نوشتهی محمد آذرباد، فعال صنعت فرش ماشینی است که با لحنی هشدارآمیز، بحران انرژی و خاموشیهای مکرر در صنایع را به تصویر میکشد. او با اشاره به مخاطرات مستقیم قطعی برق در واحدهای تولیدی ـ که با مواد بهشدت آتشزا کار میکنند ـ این وضعیت را نه یک مشکل مقطعی، بلکه تهدیدی جدی برای سرمایهگذاری، اشتغال و آینده تولید ملی میداند.
هفتهای سه روز قطعی برق در دمای بالای ۵۰ درجه سانتیگراد، آنهم در واحدهای تولیدی که با مواد بهشدت آتشزا نظیر نخ پنبه، پلیاستر و آکرلیک کار میکنند، فقط یک «خاموشی» نیست؛ این یعنی قرار دادن سرمایهگذاران، کارگران، ماشینآلات و مواد اولیه در آستانه فاجعهای تمامعیار.
چند روز گذشته، در شهرک صنعتی سلیمان صباحی، موتور برق یکی از شرکتها دچار آتشسوزی شد. اگر اقدام سریع آتشنشانی نبود، ممکن بود نهتنها کارخانه، بلکه تمام بلوک صنعتی به خاکستر تبدیل شود. این، اولین هشدار نیست و اگر سکوت کنیم، آخرین هم نخواهد بود.
ما از دولت ژنراتور مجانی نمیخواهیم. ما یارانه انرژی هم نمیخواهیم.
ما چیزی فراتر میخواهیم: برنامهریزی ملی، سیاستگذاری باثبات و درک ضرورت انرژی برای تولید در ایران امروز.
طبق گزارشهای رسمی، ناترازی برق کشور در سال ۱۴۰۰ حدود ۵ هزار مگاوات بود. این عدد در سال ۱۴۰۳ به بیش از ۱۵ هزار مگاوات رسیده. روندی فاجعهبار، مستند، و نشاندهنده سقوط آزاد در مدیریت زیرساختی کشور.
در حالیکه تقاضای برق صنایع سالانه ۵ تا ۷ درصد افزایش یافته، رشد تولید برق کشور در بهترین حالت نزدیک به صفر بوده است.
چرا؟
زیرا سرمایهگذاری در توسعه نیروگاهها، بهویژه نیروگاههای سیکل ترکیبی و تجدیدپذیر، متوقف شده. دولتها یکی پس از دیگری با شعار «عدالت انرژی» وارد شدهاند و با سیاستهای پوپولیستی قیمتگذاری دستوری، تولید برق را به فعالیتی زیانده برای بخش خصوصی تبدیل کردهاند.ف
آیا کسی در وزارت نیرو یا هیئت دولت جرأت دارد اعلام کند که بیش از ۶۰ درصد نیروگاههای کشور امروز با راندمانی کمتر از ۳۵ درصد کار میکنند؟
آیا کسی پاسخ میدهد که چرا سهم انرژیهای تجدیدپذیر از سبد تولید برق هنوز زیر ۱ درصد باقی مانده، آنهم در کشوری با ۳۰۰ روز آفتابی در سال و پتانسیل بینظیر بادی در شرق و جنوب؟
صنایع ما امروز، قربانی این ناترازی بیپایان هستند. خاموشیهای بیبرنامه، نهفقط خطوط تولید را متوقف میکند، بلکه ما را به استفاده از موتورهای برق فرسوده در فضاهای کوچک و مملو از مواد آتشزا وادار میکند.
آیا لازم است فاجعهای انسانی رخ دهد تا صدای ما شنیده شود؟
اگر سیاستهای دولت در حوزه انرژی به همین شکل ادامه یابد، باید منتظر موجی از تعطیلی صنایع، بیکاری گسترده، و مهاجرت سرمایهها به خارج از کشور باشیم.
ما از دولت ثبات میخواهیم، نه وعده.
برق پایدار، پایه تولید پایدار است.
هر روز تاخیر، یک کارخانه به عقب، یک کارگر بیکار، و یک سرمایهگذار پشیمانتر.
مسئولیت این سقوط، متوجه آنهاییست که با سیاستگذاریهای کوتهنگرانه، برق را نه به عنوان ستون اقتصاد، بلکه تنها به عنوان عددی روی قبض میبینند.